خرید بک لینک

بسم الله الرحمن الرحیم

شکر خدایی که مرا در این مسیر قرار داد و اگر نبود لطف و عنایت اللهی معلوم نبود از کدام نا کجا آبادی سر در می آوردیم . . .


نمیخواستم در مورد بعضی اتفاق ها چیزی بنویسم اما از کنار بعضی از حرف ها نمیتوانم به راحتی گذشت ...

برادرم،برادرانه این متن را مینویسم چون هنوز با تمام بی مهری ها که ان شالله از روی کینه نبوده و از سر دلسوزی یک برادر در حق برادرش بوده برایم ارزش دارید و برای حال شما نگرانم. این متن را مینویسم چون وظیفه شرعی خودم میدانم تذکراتی که به ذهن ناقص من میرسید را گوش زد کنم تا حقی بر گردنم نباشد!

گفتید منافق و میخواهم برایتان از نفاق بنویسم، با شناختی که از شما دارم اعتقاد قلبی دارم بعضی رفتار هایی که دیدم نه از جنس نفاق است و مریضی که در دل گرفتار ان شده اید ، این رفتار ها نه بی تقوایی بود نه شما کافر بلکه به واسطه مرضی بود که در دل رشد کرده بود

فی قُلوبِهِم مَرَضٌ فَزادَهُمُ اللَّهُ مَرَضًا ۖ وَلَهُم عَذابٌ أَلیمٌ بِما کانوا یَکذِبونَ10

در دلهای آنان یک نوع بیماری است؛ خداوند بر بیماری آنان افزوده؛ و به خاطر دروغهایی که میگفتند، عذاب دردناکی در انتظار آنهاست.

نفاق جدیدی که به من نسبت دادید از آنجا شروع شد که فکر میکردید که قصد داشتم دو شخص محبوبتان را به مجموعه شما مشکوک کنم،حرفش را به زبان آوردید و به این و آن گفتید مثل اینکه به غیبت هم اعتقادی نداشتید که گناهی بزرگ است اما بعد از حذف حقیر آن دو هنوز در برنامه ها و فعالیت ها شرکت داشتند آنهم به توصیه همان منافق...قضاوت در این موارد هم بر عهده کسانی که هم حرف مرا شنیدند هم حرف شما...البته شاید اگر من هم مثل بقیه منافق بودم و حرف پنهانی ام با حرف های علنی ام مختلف بود حالا چهره منفور شما نبودم

اما این مریضی تمامی نداشت تا جایی که فرمودید مرده شور شهدایی را ببرند که فلانی برایشان کار میکند،خدا و بنده هایش شاهد که بعد از شنیدن این حرف از زبان حضرتتان فقط اشک ریختم!هم برای خودم هم برای شما،فقط مرض بود که میتوانست کاری کند که کسی که عمری پای خدمت به شهدا ایستاده بود به جایی برساند که اینگونه درباره کسی قضاوت کند و به شهدا توهین کند.

باقی حرف ها بماند شاید زمانی راضی به صحبت شدید،هنوز هم حاضرم در جمع ثابت کنم که قضاوت های شما بر حسب همان سو ظن و مرض بود که وسوسه شیطان است و هنوز هم به اصل کار و مقدس آن اعتقاد قلبی دارم ...

ختم کلام آنکه من همان محمد جواد سابقم که صبح زود دغدغه اش برپایی زیارت عاشورای جهانی نسب بود،همان محمد جواد سابق که تمام زندگی اش شد جار زدن تنهایی امام زمان در فضای مجازی،همان محمد جواد بود که اربعین شد خادم کاروان کربلا ،همان محمد جوادی که شما لایق کار برای شهدا نمیدانستید ... من نمیتوانم از کسی کینه داشته باشم اما حرف هایتان،قضاوت هایتان و بی مهری های شما برایم ضربه سنگینی بود خیلی سنگین ... یک درصد احتمال خطا از سوی شما بد نیست!

اما اگر خدا بخواهد من همان محمد جواد سابق میمانم ... ان شالله

برچسب: نویسنده: اشکان سامانی تاريخ: شنبه 26 فروردين 1396 ساعت: 15:11

صفحه بندی